الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
157
الغدير ( فارسي )
چون رسول خدا ( ص ) آن درخت را فرا خواند ، درخت از زمين كنده شد و روى به پيمبر آورد ، قريش گفتند : جادوگرى چابك است و على عليه السّلام فرمود : اى رسول خدا ! من اول ايمان آورندهء بتوام ، به خدا و پيغمبرش ايمان آوردم و ترا در معجزه اى كه كردى ، تصديق دارم و گواهى مىدهم كه درخت به فرمان خداوند و براى تصديق نبوت و برهان دعوت تو ، آنچه بايد بكند كرد . پس ، آيا هرگز ايمانى درستتر ، و پيمانى استوارتر و پايدارتر از اين خواهد بود ؟ ليكن افسوس كه عثمانيان كينه توزند و سر سختى و سختگيرى و روى گردانى جاحظ را هيچ چاره اى نيست . جناياتى كه بر اين حديث رفته است يكى از آنها ، جنايتى است كه طبرى در صفحه 79 جلد 19 تفسيرش مرتكب شده است . وى در كتاب تاريخش ، پس از آنكه حديث را ، آنچنانكه شنيدى روايت كرده است ، در تفسير خويش امانت گفتار را از ياد برده و تمام حديث را از جهت متن و سند ياد كرده ، اما آن قسمت از سخن پيغمبر را كه در فضيلت على و پذيرندهء دعوت بوده ، باجمال گذرانده و گفته است پيغمبر فرمود : كدام يك از شما در اين كار با من همكارى مىكند تا برادر من و چنين و چنان باشد ؟ و دربارهء جملهء آخر پيغمبر نيز گفته است كه فرمود : براستى كه اين ( على ) برادر من و چنين و چنان است . در اين تقلب در حديث ، ابن كثير شامى نيز در صفحه 40 جلد 3 « البداية و النهاية » و صفحه 351 جلد 3 « تفسيرش » از طبرى تبعيت كرده و با آنكه در نوشتن تاريخ خود ، تاريخ طبرى را در اختيار داشته و تنها مأخذ او هم بوده ، و در تاريخ طبرى اين حديث به تفصيل آمده است ، ليكن چون به ذكر پرداخته بر او گران آمده است كه جملهء آخر آن را هم ياد كند ، زيرا دوست نمىداشته است كه اثبات نص وصايت و خلافت امير مؤمنان كند و دلالت و اشارت به آن وصايت و خلافت را باز نمايد . آيا مقصود طبرى كه در كتاب تاريخش حديث را ناآگاهانه تمام و درست